دنیای وارانه
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 16:30
چه چیزی در این دنیا جا به جا شده که نسلهای جدید همه کمی بیشتر از قبل گم شده ایم.بعضی ها به دنبال خودشان هستند و خیلی به دنبال چیزی به نام نیمه گم شده. ولی کسی تا به حال آن را ندیده که تفسیرش کند. یه عده ای با تمام وجود سعی میکنند رویاهای نا تمام والدینشان را به حقیقت بیاورند و یه عده ای هر روز را ...
به آرامی
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 16:30
I missed you quietly today.So quietly that no one noticed. I missed you as I climbed out of bed and as IBrushed my teeth; when I waited at the light on theDrive into work and as I heard the rain outside myWindow. I missed you as I ordered lunch and as IKicked off my shoes when I got home; as I switc...
مترسک
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 16:30
چند روزیست احساس میکنم خودم نیستم ... خسته گی معمول نیست دخترکی هست که صبحها پا بیرون از خانه میگذارد، با دیگران حرف میزد،کار میکند، درس میخواند، میخندد، انرژی دارد،ولی من نمیشناسمش و یا دارم از دور به او نگاه میکنم.شب که به خانه میرسم روحه خسته ام به من باز میگردد...میشوم کسی که حتی نمیخواهد ی...
سهراب سپهری
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 16:30
***هر کجا هستم، باشم آسمان مال من است.پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.چه اهمیت دارد؟گاه اگر میرویندقارچهای غربت؟من نمیدانمکه چرامیگویند:اسب حیوان نجیبی است، کبوترزیباست؟و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟گل شبدرچه کم ازلاله قرمزدارد؟چشمهارا باید شست،جور دیگر باید دید.واژهها را باید شست.واژه ...
مهمان
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 16:30
گاهی در خانه خودم احساس مهمان بودن میکنم.از ترس فردایی که این خانه برای من نباشد و جا به جایی دوباره نقص های خانه را نادیده می گیرم جای کوچک تری را پر میکنم, انگار که در خانه غریبه ای معذب باشم. قاب هایی که دوست دارم را مدت ها به دیوار نمیزنم در جعبه ای زیر تخت نگه میدارم ساک هایم همیشه دم دست هستند...
Alice in Wonderland
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:41
امروز یاد و خاطراتی قدیمی به سراغم آمد. خاطراتی تلخ و شیرین, بسیار پر هیجان و در عین حال ترسناک. برادرم صدایمان میکرد آلیس در سرزمین عجایب و چقدر این اسم برازنده حال و روزمان بود. انگار قرن ها با آن یک سال اول فاصله دارم و حال آنقدر به ان اخت گرفته ام که حتی درکی از حال و افکار دختر کوچولوی آن زمان ...
جوانی
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:41
بعضی چیزها دیر میشوندمثل لذت روز های جوانیوقتی به یادشان می افتی که دیر شده استجوانی همین روز هاییست که سخت میگیریمهمین لحظاتی که میگذرندهمین روزمرگی های امروز که گذشت فقط خاطره اش میماند !! از امروزت لذت ببر !! پ.س: این گلها تقدیم به همه جوون ها Adblock test (Why?)
این روزها
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:41
بعضی روزها خیلی سخت است!بی نهایت سخت!انگار کوهی عظیم ناگهان در وسط راهت قرار گرفته و حتی قلعه اش را نمیشه دید.مثل اینکه بعد از سالها تلاش و تقلا به سر یک سخره برسی بدون راه برگشت.مثل باز گشتن به خانه ای سرد و خالی بعد از یک روز پر از کشمکش.مثل تمام وقت هایی که آنقدر درد عجیبی و مهیبی در دلت می افتد ...
دله پر
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 13:46
باز میگردی به نوشتن آن وقت که زمین میخوری و قدم هایت دیگر یکی پس از دیگری برداشته نمی شوند وقتی دلت آنقدر سنگین میشد که نفس کشیدن هم سخت میشود وقتی آنقدر اشک در چشم هایت قل قله میکند که همه چیز تار میشود (شاید برای همین عینکی شدم) . . برای کم کردن
دلتنگی
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 13:46
بهار در راه است درخت ها قنچه هایشان را دارند آماده میکنند لاله ها و نرگس ها سر از زیر خاک بیرون آورده اند هوا کم کم گرما را در آغوش می کشد و من سخت دل تنگ آغوش توام ! 27 روز مانده و دلم میشکند وقتی میدانم تنها فرق بین امروز و آن روز دلتنگی بیشتر است !
روز خوب
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 13:46
بعضی روز ها خوب هستند ... خیلی خیلی خوب! روز هایی که هوا کمی بهاری تر نشان میدهد! روزهایی که انرژی خانه تکانی داری! روزهایی که همه چیز آرام میگذرد و وقت برای نفس کشیدن هست! روز هایی که آفتاب از سر پنجره به تو سرک میکشد! روز هایی که عزیزی بعد مدت ها س
سال نو
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 13:46
سال جدیدی شروع میشود وی بگذارید تعمقی داشته باشیم از سال قبل: سال قبل در کنار همه چیز های دیگر درس بزرگی بود برای همه مان. یادبگیریم برای داشتن یک زندگی روزمره از خدا شاکر باشیم. یاد بگیریم در چهار دیواری خانه هم میشود کار های جدید یادگرفت. یاد بگیری
و یک سال گذشت
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 13:46
امسال از دو هفته قبل تر شروع کردم به سبزه سبز کردن؛ در عوض سبزه ای که سال پیش نبود. امسال هفت سین را زیبا چیدم و تزئین کردم؛ در عوض هفت سینی که سال پیش نبود. سال پیش در کنار هم نبودیم ولی هنوز سال تحویل نشده از خواب بیدارت کردم و سال نو را تبریک گف
زندگی
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 17:03
چه ساده میشود زندگی, کرد ... و ما چه سختش میگیریم! و چه معجزه ایست زنده ماندن و ما چه راحت از آن میگذریم! شاید کلیشه باشد ولی امیدوارم تا وقت هست زندگی,میمان را پر از شادی و عشق باشد! و امیدوارم وقتمان که تمام شد دل هامان از افسوس خالی باشد!
ترس
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 17:03
میترسم, از این دنیایی که همه چیزش کم رنگ شده است... دلهایش... مهربانی هایش... انگار حتی آدم هایش هم کم رنگ شده اند... از کنار هم میگذریم و هم را نمیبینیم... هیچ کس جز خودمان را باور نداریم... و به آخر
تولدت مبارک
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 17:03
دو سال پیش در همچون روزهایی دوباره به آرامش نوشتن در این صفحه مجازی پناه آوردم. این صفحه شد آشانه چند وجبی برای حرف های دلم. دوستان عزیزی پیدا کردم که مهربانانه و بی توقع همراهم بودند و به این کلبه د
خانه جدید
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 17:03
چه راحت وابسته میشویم... به خیابانی که هر روز از آن میگذریم , به اتاقی که در آن هستیم, به لیوان مخصوصی که داریم... و جه را حت می شود این وابستگی ها را از دست داد... به سادگی افتادن و شکستن لیوانی عزیز
زنگ ها
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 17:03
به رنگ های دور و برت نگاهی کن. دلشان لک زده دیده شوند. اینقدر از دود و دم شهر گله نکن. عینک دودیت را بردار. رنگ ها کم رنگ نیستند ما کم توجه شده ایم! بیا چشم هایمان را کمی باز کنیم !! پ.س: این دس
مهره
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 17:03
راست میگویند از بالا که به پائین نگاه میکنی همه چیز کوچک نشان میدهد... و هر کدام ما فقط یک قسمتی کوچک از تمام آفرینش هستیم! ولی نگذار فراموش کنیم حتی در بزرگترین ماشین ها هم وقتی یک مهره, کوچیک خراب بشود و یا کار نکند تمام دستگاه با تمام ابهتش از کار میفتد! هر که هستی, و در هر کجای دنیا, به یاد داشت...
تنهایی
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 17:03
تنهایی, چیز عجیبیست! هم آرامش دارد و هم درد... می تواند وسط جمع باشد و یا در خلوت خود... می تواند مثل هیولایی زندگیت را ببلعد... و یا میتواند اولین قدم برای آینده ای بهتر باشد. جالب اینکه تنهایی, را نمی