خرید بک لینک

I missed you quietly today.

So quietly that no one noticed.

به آرامی!

I missed you as I climbed out of bed and as I

Brushed my teeth; when I waited at the light on the

Drive into work and as I heard the rain outside my

Window. I missed you as I ordered lunch and as I

Kicked off my shoes when I got home; as I switched

Off the lights and climbed into bed for the night.

I missed you without tears or noise or fanfare.

But oh how I felt it.

I felt it in the morning, at lunchtime, in the evening

And at night. I felt it as I woke, as I waited, as I

Worked. I felt it at home, on the road, in the light,

In the dark, in the rain.

I felt it in every one of those moments, each one

Sitting heavier and heavier as the weight of me

Missing you kept growing and growing.

Yes, I missed you quietly today.

But I felt it so loudly.

Becky Hemsley

من امروز به آرامی دلتنگت شدم.

آنقدر آرام که هیچ‌کس متوجه نشد.

دلتنگت شدم وقتی از تخت بیرون آمدم, وقتی دندان‌هایم را مسواک زدم؛

وقتی پشت چراق قرمز منتظر بودم , و وقتی صدای باران را بیرون از پنجره‌ام شنیدم.

دلتنگت شدم وقتی ناهار سفارش دادم, وقتی به خانه رسیدم و کفش‌هایم را درآوردم؛

وقتی چراغ‌ها را خاموش کردم و برای شب به تخت رفتم.

بدون اشک یا صدا یا هیاهو دلتنگت شدم. اما چقدر آن را حس کردم.

آن را در صبح، در وقت ناهار، در عصر و در شب حس کردم.

آن را وقتی بیدار شدم، وقتی منتظر بودم، وقتی کار می‌کردم حس کردم.

آن را در خانه، در جاده، در نور، در تاریکی،

در باران حس کردم.

آن را در هر یک از آن لحظات حس کردم،

هر کدام سنگین‌تر و سنگین‌تر می‌شدند چون وزن دلتنگی من بیشتر و بیشتر می‌شد.

بله، من امروز به آرامی دلتنگت شدم.

اما آن را به شدت حس کردم.

بکی همسلی

پ.س. دلم بی اندازه برای دستانت تنگ شده!

برچسب: نویسنده: نوید زارعیان تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 16:30

صفحه بندی